
بچه تر که بودیم لحظه به لحظه و ساعت به ساعت روز شماری می کردیم تا هفته به آخر برسه و به باغ و دمن بزنیم و آب سردی رو آتیش شیطنتای بچه گونه مون برزیم . غروب جمعه که گفتن نداره ولی عصر و غروب پنچ شنبه خوش حال و هوا ترین روز خدا بود برامون .
حالا هم که درگیر دنیاییم و آلوده تو دود دم شهر و ترافیک و جنگ اعصاب های کاری و مچ گیری های سیاسی هنوز هم رگه های روستایی بودنمون ...
ادامه مطلب

از دیر باز ، فرهنگ در این مرز و بوم ، تابع سیاست سیاس بوده و این تبعیت همیشه تبعات عجیب و غریب داشته تا جایی که یک آدم سر تا پا فرهنگی از مجموعه ای پا تا سر سیاسی سر درآورده و در این امر آن قدر افراط می کند تا به مرز خود سری برسد . آدمی که با یک عمر کار فرهنگی کردن (ولو آب دوغ خیاری عمل کردن) خود را در مقام ...
ادامه مطلب

۲۲ بهمن و راه پیمایی همه ساله اش ، دیگر برای ما ایرانی ها شده یک سنت ملی . یک چیزی مثل شب یلدا و عید نوروز . که نه البته ، یقینا خیلی فراتر از یک شب طولانی و ۱۳ روز شادی . ۲۲ بهمن ، شب و روزی بود که سرنوشت تاریخ را عوض کرد .
در کنار این روز و راه پیمایی ملی اش ، حاشیه هم بسیار است که دیگران کم تر به آن می پردازند ولی نه مثل شیدایی که سعی کرده این ها از چشمش دور نماند ...
ادامه مطلب

نوروز سال ۸۱ بود . روز دوم عيد و اوج ديد و بازديدهاي آميخته با عزاي حسيني . روزها ، تعطيلات نوروزي و شب ها هم اقامه ي عزا از جنس صفوي ! ...
ادامه مطلب
جلسه ي پرسش و پاسخ و نقد وبلاگ
يك شنبه ، ۴ آذر ۱۳۸۶
يوسف آباد ، پارك شفق ، فرهنگ سراي دانش جو
ساعت ۳۰ : ۴ بعد از ظهر
نا امني نكشيدي كه گشنه گي يادت بره !

پاييز سال 79 بود . تو نشريه ي يالثارات ، گزارش هاي جنجالي و اسيدي مي نوشتم و به تبعاتش مي خنديدم . مطالبم يك كم بيش تر از حد ، سر و صدا كرده بود . اون موقع جناب دكتر [بعد از اين] كوشكی ، ستوني رو تو هفته نامه داشت كه اون هم كم سر و صدا نداشت . از اون جايي كه تو اون ايام احترام خاصي به نظرات حضرت مستطاب ايشون مي ذاشتم (بر عكس امروز كه نسبت به اعتقاداتش پشيزي ارزش قائل نيستم ، البته به جز يه مورد كاري مشترك كه ممكنه در آينده ي نزديك با هم داشته باشيم !) تصميم گرفتم به موضوع نا امني هاي سرحدات شرقي ايران بپردازم . تو اون دوران ، اين طالبان از خدا بي خبر و بي ناموس ، براي اين كه شعاع تكون دادن هاي دمبشون براي يانكي هاي بي دين بيش تر شه ، تا عمق استان خراسان نفوذ كرده و ...
ادامه مطلب
بازگشت كوچولوها به دنياي گذشته شان !
درست چهار سال پيش در چنين ايامي (دوازده آبان 1382) حكم بازگشت ما (من و آن مستند ساز ديگر كه به دليل نزديكي ايام انتخابات مجلس از ذكر نامش معذورم !) به خاك ايران صادر شد و آن استقبال عجيب در شلمچه و آبادان و تهران و شهريار از ورود ما به عمل آمد . جالب اين كه من و آن يار غارم ! در ايام دربند بودن ، با هم قرار گذاشته بوديم كه وقتي حكم آزادي مان را گرفتيم بدون سر و صدا و خيلي بي خبر به خانه هاي مان برويم تا همه غافل گير شوند و …
ادامه مطلب
هنرنمایی یه خوش ذوق شهریاری !

تو پنج شنبه ی یکی از روزای گرم تیر ماه تابستون امسال ، طبق اسبوعات همیشه گی عازم خونه ی مادرم تو شهریار بودم که ، هنرنمایی یه راننده خطی آزادی-شهریار من رو سر ذوق آورد !
واقعیتش ، روم نشد بپرسم هدفش از این هنر نمایی چیه و چه کسی قراره تو این ماشین حلق آویز بشه ، ولی اگه شما هم مثل من کمی دقیق بشید ، خیلی منظورها میشه از این کار داشت . نمیشه ؟ (ناگفته نمونه که اگه هرمز شجاعی مهر و دوستان گروه اجتماعی شبکه ی یک به این آدم خوش ذوق دست پیدا کنند ، حتما به حجم آب برنامه ی خانواده خواهند افزود !)

